لبخندفراموش نشه چیه چرااخمات تو همه؟؟

اینجورام که فکرمیکنی ضدپسرنیستماااا

از روز اولی ک اومدم و این وبلاگ رو ساختم خیلی سال میگذره اون موقع ها بچه بودم و پر از شور وشوق هه اسم وبمو گذاشتم آنتی پسر... ولی حالا باهیشکی هیچ مشکلی ندارم هرچند قبلا هم نداشتم... گاهی اوقات میام اینجا سر میزنم ببینم کیا ب یادم بودن... تواین چهار پنج سال دوستای مختلفی اینجا پیدا کردم ک الان از هیچکدوم خبر ندارم... بچه ها.. دوستای قدیمی هر کی اومد و بهم سر زد ی کامنت بزاره

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/۳٠ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط زهرا | نظرات ()

سلام سلام احوالات شوما...

آغا یه مدته شده ورد زبون پسرا که چرااین دخترا سربازی نمیرن

منم درجوابشون اینو گذاشتم انصافیش بعداز خوندن ای باز فک

میکنی ما باید بریم سربازی؟؟؟؟نیشخندچشمک

 

صبحگاه:


فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)

کجان؟

معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...

سلام سارا جان

سلام نازنین، صبحت بخیر

عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر

سلام نرگس

سلام معصومه جان

ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی



...



صبحانه:

وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟

چرا کره بو میده؟

بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه

آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم


...



بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)


فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید

وا نه، لباسامون خاکی میشه ...

آره، تازه پاره هم میشه ...

وای وای خاک میره تو دهنمون ...


من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...


...



ناهار

این چیه؟ شوره

تازه، ادویه هم کم داره

فکر کنم سبزی اش نپخته باشه

من که نمی خورم، دل درد میگیرم

من هم همینطور چون جوش میزنم

فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!

بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟

برو خودت غذا درست کن

والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..




چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد


...



بعد از ناهار

فرمانده: کجان اینا؟

معاون: رفتن حمام


فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...

هوووو....بی شعور

مگه خودت خواهر مادر نداری...

بی آبرو ******** بیرون...

وای نامحرم...

کثافت حمال...

(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)




...




بعد از ظهر

فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟

یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟

جوجه بدون برنج

رژیمی عزیزم؟

آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.



...




شب در آسایشگاه

یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟

فرمانده: بله بسیار زیاد!

خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم

فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:

وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو

راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند

فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟

واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.

آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده

فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.

سرباز: آخه گناه داره، طفلکی

مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا


نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳۱ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط زهرا | نظرات ()

بعضی وقتا شنیدن یه

” بگو ببینم چه مرگته ”

از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای

“عزیزم چی شده”

بیشتر میچسبهچشمک


طرح آمارگیری خانوار

شما چند تا بچه دارین؟

بابام : یکی

ولی توشناسنامه که نوشته دو تا

اونو میگی؟ دکور خونست خنثی:|

فقط وقتهایی که اینترنت قطع میشه میاد بیرون

یه دوری میزنه نیشخند:D


*از این بوگیرهای توالت که اسانس کاپوچینو و

یا قهوه داره اصلا نخرید، چون وقتی که میرید

کافی شاپ تا براتون قهوه و یا نسکافه میارن،

خاطرات زنده می شه!مژه

 

 هنوز هستن پسرایی که میزنن بغل، از ماشین

پیاده میشن، میرن جلو دختره،

چند دقیقه التماسش میکنن تا شماره‌شون رو

بگیره!خنثی

نسلشون منقرض شه به حق پنج تن آل عبا

عوضش هستن پسرایی که واسه دختر می

زنن کنار، دختر میاد سوار شه می گازن میرن…!عینک

خدا نگهشون داره به حق همین شب عزیز !!قلب



تا حالا دقت کردین مامانا عادت دارن قبل از اینکه

کسى رو صدا کنن،متفکر

اول یه دور اسم بقیه رو میگن ؟

معمولا هم اسم اون کسى رو که باهاش کار

دارن آخر میگن ؟قهر


دیشب اینترنتم قطع شد،

رفتم یه ذره با خانواده نشستم،باهاشون آشنا

شدم !از خود راضیزبان

به نظر آدماى خوبى میان !! :)لبخند

 

.امام علی وسط نماز تیر از پاش درآوردن

،نفهمید. بعد مامانم وسط نمازش بلند میگه الله

اکبر یعنی مانی اون در یخچالُ انقدر باز و

بستش نکن هیچی توش نیست پدرسگ !!خنده

 

ﺁﺭﺍﯾﺶ ﭼﯿﺴﺖ ؟!

ﻻﯾﻪ ﺍﯼ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺍی ﻭ ﺿﺨﯿﻢ ﮐﻪ ﮔﻼﺑﺘﻮﻥدلقک ﺭﺍ ﺑﻪ

ﭘﺎﺭﻣﻴﺪﺍمژه ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !



نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٦ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ توسط زهرا | نظرات ()

سلام بروبچ ودوستای همیشگی خودم با این روزای گرم وعرق ریزون وروزه داری چیکارمیکنید؟ من که پدرم دراومده همشم یه ورز نشده ها ولی ...

خب این دروددلا باشه واس بهد دیریرییییییینگ زهرا بایک آپ جدید وارد میشود...تشویق

اینو بخونید هرکی مخالفه بگه دوست دارم نظرتونو بگید خوب بود وجالب بود وآفرین و اینارو خودم میدونم نظرتونو بفرماییدنیشخند

خب این شما اینم متن تکان دهنده بنده...مژه

 

ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﻭﻟﺸﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﻧﮕﺎﺭ

ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﺪ ، ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ

ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﺎ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﺍﺳﺖ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺍﺳﺖ ...

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻏﻠﯿﻆ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺯﺭﻕ ﻭ ﺑﺮﻕ ﺗﺮﯼ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﺪ

ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺗﻮﯼ ﻋﮑﺲ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ

ﺑﺪﺍﻥ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ

ﺑﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﻋﻤﯿﻖ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ

ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﭼﺸﻤﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ


ﻫﯿﭻ ﻣﺮﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﭘﺴﻨﺪﺩ ﻫﯿﭻ ﻣﺮﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺍﯼ ﺭﺍ

ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻓﺮﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ

ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﯼ

ﺑﺎﯾﺪ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺑﺒﯿﻨﺪﺕ

ﭼﻬﺎﺭ ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺎﺷﯽ ، ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ ، ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﭽﻨﺎﻧﯽ

ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﻭﻟﺸﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﺳﺎﺩﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﺎﺩﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪخنثی
 ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٠ساعت ٤:۱۸ ‎ق.ظ توسط زهرا | نظرات ()

 



خبر دارید که ما دست به مهمونی رفتنمون عالیه دیشب هم بااجازه شما تشریف بردیم خونه دایی جااااااان  اینم خان دایی:shy smiley, shy smiley, female smiley ا این که زن داییه زن دایی برو اونور زشته

 

این داییمه
این خان دایی مایه دخمل کوشولوی ناناس   ۴-۳ ساله  دارن!

بچه که چه عرض کنم ، زلزله هفت ریشتری !

از کله ی سحر دارم پس لرزه هاشو جمع میکنم ، هنوز تموم نشده!نگراننگران
آدم دلش میخواد
والا ما که بچه بودیم ، همون اول که میرفتیم جایی مامانمون میگفت

“نمیدونین چه بچه ی خوب و آرومیه”!

ما هم گیر میکردیم تو رودرواسی تا آخر مهمونی

میشستیم یه گوشه گلای قالی رو میشمردیم که حرفِ ننه مون زمین نیفته !

اصن نسلِ بامرامی بودیم ….جزغاله شدیم …حیفقهر

 حالادردودل باشه واسه بهد بلهههه
همچین واردکه شدیم پریدبغلممم
 
منم تودلم گفتم این بچه امشب یه خوابی واسه من دیده باید مواظب باشم مااچش کردم باچشم غره نگام کرد گفت آخه قیافه هم نداری که چیزی بهت بگم  نمیدونم چرا یهو همچی حسی بهم دست داد

خداروشکرکسی نشنید گفتم چیزی بهش نگم وگرنه همچی بهم فحش میده که باید معنیشو ازننم بپرسم
بعدچن دقه دیدم یه حلزون پیدا کرده آورده خونه بعد هرجا حلزون میره این پشت سرش میره صورتشو میماله به کف زمین.
میگم چرا اینکارو میکنی عسیسسسسسسسسمممم؟valentine23 smiley, static smiley, valentine smiley, happy smiley, smiley

میگه تو از علم چی میدونی؟فقط هیکل گنده کردی زیباییه صورتتم که با
لوازم آرایشیه, ایندفعه سریع خودمو تو آینه کناریم نگاه کردم به جون جفتمون همچی تصویری ازخودم دیدم بس این بچه ازم تعریف کرد

باخنده گفت اینفدخودتو نگا نکن بیابگم چرا اینکارو میکنم چون تلویزیون تو تبلیغش میگه حلزون وقتی
راه میره و اون ترشحاتی که باقی میزاره اگه بمالونی رو صورتت چال و چوله هاش صاف میشه
 من...
اونوقت تا پارسال فک میکردم حلزون مامانه کرم خاکیه
پیش خودمون بمونه یه بارم
زنگ زدم ۱۱۸ فوت کردم!
بعد خانومه گفت تلفن شما کنترل میشه بیب بیب بیب...!
داشتم سکته میزدم سریع قطع کردم
سیم تلفنم کشیدم
رفتم بیرون در خونه رو هم قفل کردم!
فقط کم مونده بود از کشور خارج بشم یا خودمو تواقیانوس آرام گم وگورکنم والا به قرآن اصن یه وضی
 توهمین فکرا بودم که گفت جوش مجلسی هم که زدی....
همینجوری نگاش میکردم گفت چیه؟؟؟ خندم گرفت گفتم جوش مجلسی دیگه چ صیغه ایه؟؟ ابروهمچی قیافه گرفت استادای دانشگاه بایدمیرفتن جلوش بوق میزدن
جوش مجلسی یه جووش هایی هس برجسته و قرمزو روو دماغ

به هر مجلسی که دعوت شی وپسرخوشمل مثه داداش من هم توش باشه ، سریعن ظاهر میشه
زیرلب گفتم الله اکبر

گفت حالاحتما هم داری فکرمیکنی الله اکبر یعنی خدابزرگ است لبخند ملیحی زدموازلای دندونام گفتم منظورت چیه ؟
بالخند حرص درآوری گفت الله اکبر همیشه معنی خدا بزرگ است نمیده !
مثلان ننم وقتی میگه الله اکبرمیخواسه بگه صدای تلویزیون رو کم کن، زیر گاز رو خاموش کن، از توی اون یخچال چی میخوای ذلیل شده و ... 
حالامنظورتو کدومش بود؟؟؟؟؟؟؟
هیچی دیگه دیدم حرف حق جواب نداره رفتم تو اتاق در رو هم رو خودم قفل کردم

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۳۱ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط زهرا | نظرات ()


چن شب پیش رفتیم خونه یکی از دوستای

خونوادگی صاحب خونه یه ربات دروغ سنج

خریده بودکه باشنیدن دروغ سیلی میزنه

توگوش طرف خلاصه همگی نشستیم رباته

هم به حرفای ماگوش میکرد من که

اصلاتصمیم گرفتم حرف نزنم صاحب خونه

ازپسرش پرسید:پسرم امروزصبح کجابودی

پسره گفت مدرسه بودم بابایی

یه چیزی گفت شتتتتتترققق

رباته همچین کوبید توصورت پسره.....

سریع خودشوجمع وجورکردوگفت سینمابودم

پدر:کدوم فیلم

پسره که حسابی ترسیده بودچن باررنگ

عوض کرد سرخ سفید قرمز....: داستان عروسکها

روباته یه سیلی دیگه زد تو گوش پسره

پسره که حساب کاراومده بوددستش باتته پته

گفت: یه فیلم عشقی بود

پدر: چی؟ من وقتی همسن تو بودم

نمی دونستم عشق چیه

روبات یه سیلی میزنه تو گوش پدره
 

خخخخخخ مامرده بودیم ازخنده

یهویی مادره گفت ببخشش عزیزم،هرچی

باشه اون پسرته

روبات یه سیلی زد تو گوش مادره

 

خخخخخخ حالا شانس آوردم من حرف نزنم وگرنه ازریخت میوفتادم هرچندبابام یه مدته توفکره یه همچی رباتی بخره بزاره تواتاق من

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱٦ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط زهرا | نظرات ()

 بچه هافعلاایناروگذاشتم ولی همیشه اینجوری نیس چن تاخاطره باحال دارم بزاریداین امتحانای کوفتیییی تموم شه حتما میزارم فعلا باایناحال کنین تابعد

 

کصافط معلممون بهم نمره ندادسوالش این بود

اگر چوب داخل دریا بیفتد چه اتفاقی‌ رخ میدهد؟

منم نوشتم خیس میشود :)

به این جواب  نمره نداده بود:|

لعنت به هرچی‌ ستمکار و خدا نشناس ! :|

*

*

*

*


موبایل داداشمو دزدیدن ولی نمیره شکایت کنه دلیلشم اینه :

اگه با دزده روبرو بشم و مسیجامو خونده باشه

آبروم میره نمیتونم تو چشماش نگاه کنم !!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱۳ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط زهرا | نظرات ()

آخه شمابگیدمن مقصرررررررررررم؟؟؟؟؟؟

 

داشتم ماشین رو دنده عقب می‌ آوردم تو حیاط
مامانم اومده فرمون میده

 

…. بیا…. بیا…. بیا…. بیا …. نیا !! لوله آب شیکست !

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱۳ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط زهرا | نظرات ()

سلامتی خانم هایی که میخوان پارک دوبل کنن
، دستشون میخوره به برف پاک کن
اشتباهی میزنن تو دنده چهار به جای دنده عقب
آخر سر هم خاموش میکنن !

 

 

 


 

 

 

 

 

 

آقاپسر اینقدنخند وقتی تونسی باکفش پاشنه ده سانتی روی کاشی های لیزبرقصی بعد شاخ وشونه بکش دخترا به افتخارخودم دسسسسسسسسسسست

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱۳ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط زهرا | نظرات ()

سلااااااااااام حال واحوال شما؟ آقاجلونیاین جلونیاین میدونم دلتون واسم تنگ شده بودولی این همه ابراز احساساتم خوب نی اه خواهرماااچ نکن دیگه اووف اصلا بریداین مطلبو بخونید آروم که شدین میحرفیییییییمشیطانمژه

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

چیه؟دنبال مطلب میگردی؟؟؟؟ نداریم امروزمطلب نداریم آقاجان ولی قراره یه مطلب خصوصی بزارم هرکی زودتراومد نظرگذاشت رمزشو بهش میگمدروغگو

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بازکه دنبال من راه افتادی برو نظرتو بزارنیشخندنیشخند

ای بابا.....خمیازه

حالاکه خیلی اصرارمیکنی تافردایه مطلب کوفتی پیدامیکنم میزارماز خود راضیزبان

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱۳ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط زهرا | نظرات ()
حال دنیا را چو پرسیدم، من از فرزانه ای
گفت یا باد است، یا خواب است یا افسانه ای
گفتم آنها را چه می گویی، که دل بر او نهند
گفت یا مستند، یا کورند، یا دیوانه ای
گفتم از احوال عمرم گو که بازم، عمر چیست ؟
گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای......

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٥ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ توسط فرزاد پارسایی | نظرات ()

زهرا خانوم منتظریم با اقتدار برگردی.صاحب اصلی این وبلاگ خودتونید ما فعلا اجاره نشینیملبخند

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٥ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ توسط فرزاد پارسایی | نظرات ()

سلام به همه مخصوصاداداش گل گلابم آقای فرزادخان باباگلی به جمالت ماروفراموش نکردی تایک ماهه دیگه دوباره مثه قبل فعال میشم قول بودم

بوس بوس

دوستتون دارم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٦ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ توسط زهرا | نظرات ()

 

در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۳ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ توسط فرزاد پارسایی | نظرات ()

 

عرض کنم خدمتون شاید چیزی که می گم خیلی هم جالب نباشه ولی به هر حال اتفاق میافته

 

رفته بودم داروخانه که یه خمیر دندون بخرم که دیدم  اره  یه دختر به قولی زیبا رو، چشم درشت ه مشکی رنگ، ارایش کرده در سطح ملی، مسئول ه فروشه.رفتم و منتظر موندم تا نوبتم شه.یه جوون هم جلو من بود.

خلاصه نوبت این بنده خدا که رسید همون جوون ه، متوجه شدم که خیلی اهسته حرف می زنه و یکم صداش لرزون ه.نگاش کردم و دیدم بنده خدا الان ه که از هوش بره.دیدم دختر زل زده به چشاش و می گه چی می خوای؟(وصف دختره رو که کردم براتون) گفت که یه قرص که من الان اسمش رفته می خوام.دختره رفت و قرص رو اورد گفت 400 تومن میشه.این بنده خدا متوجه نشد-نشنید گفت چند؟یهو دختره چشاش رو گرد کرد.ابروان کمان رو در هم کشید و گفت: خب من چند بار باید بگم 400 تومن".اینجای داستان طرف فقط دست کرد توی جیبش یه پولی در اورد گذاشت جلو دختره و خیلی سریع از داروخانه زد بیرون.من جلو تر که رفتم دیدم بنده خدا پول دو سه تا قرص رو داده ولی از ترس جرات نکرده وایسه بقیه پولش رو بگیره. به قولی فرار رو بر قرار ترجیح داده.

 

این رو می خواستم بگم که چرا ما گاهی وقتها اینجوری میشیم.

دختره تا دلت بخواد قشنگ و خوشکل بود ولی چه فایده با این اخلاقش.

توی این دنیای ما ادمای خجالتی خیلی زیادن.ادمهای ساده خیلی زیادن.ادمهایی که شاید خیلی کم توی جامعه شهری زندگی کردن.ادمهایی که اعتماد بنفس پایینی دارن،ادمهای که هیچ دختر یا پسری تحویلشون نگرفته.

ولی همگی ادم ن.محترم ن. باید بهشون احترام گذاشت.

مسئول عزیز داروخانه می دونم از صبح تا شب باید با کلی ادم مختلف سر و کله بزنی ولی مواظب باشه کاری نکنی که یه نفر رو بدون دلیل ناراحت کنی.

دختر خوشکل های عزیز اقا پسرهای خوشتیپ هم توجه فرمایند یکم ارایش مناسب تری کنن تیپ مناسب تری بزنن تا این این همه جوون مزدوج نشده که سنشون هم بالا رفته رو دیوونه نکنن و بتونن به مرگ طبیعی از این دنیا برن.نیشخنده

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٧ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط فرزاد پارسایی | نظرات ()